محمدصادق دهلوي
مقدمه 57
كلمات الصادقين ( فارسي )
مزاحمت مىرساند كاسه كاسه 1 آب ليمو نوش مىكردم تا وقتى چندان ترشى خوردم كه در معرض هلاك افتادم . با خود گفتم اين كس بميرد بهتر از آنكه نفس مزاحم احوال او شود . هم وى گويد : وقتى از غايت مجاهده ده روز چيزى نخوردم . خبر بسلطان المشايخ بردند . سلطان المشايخ مرا پيش طلبيد و يك قرص با حلواى بسيار به من داد و گفت : تمام بخور . [ 94 ] من حيران بماندم كه تمامى قرص خوردن اندازهء من نباشد . چند روز بايست تا آن قرص تمام شود . در سير العارفين شيخ جمالى مسطور است كه چون سال عمر نظام الدّين 2 الاولياء بنود و چهار رسيد * روز چهارشنبه هژدهم 3 ربيع الثانى سال هفتصد 4 و بيست 5 و پنج انجمن خلفا فراهم آورد . هريكى را خرقهء خلافت بخشيد و بناحيتى فرستاد و چراغ دهلى را خرقه و مصلا و تسبيح و كاسهء پير خود التفات نمود و جانشين خود گردانيد و رهنمونى اهل دهلى بوى حواله شد و آخر همان روز بگلگشت رياض روحانى خراميد . بعد از آن جميع خلفا نيز بر سبقت وى به خوشدلى 6 رضا دادند . و گفتهاند شيخ نصير الدّين نهايت شكستگى و نياز و تواضع داشت چنانچه بارها فرموده 7 كه من چه لايقم كه شيخى كنم و آثار فنا و نيستى از در و بام روضهء منورهء وى مىتراود و هرك را اندك مناسبتى به اين راهست و به زيارت قبر آن قدوهء عارفان مشرف گشته انوار آنجا را بحس ظاهرى نيز دريافته باشد . از سيد محمد گيسو دراز * كه از اكابر خلفاى 8 شيخ نصير الدّين محمود است و در ولايت شأنى رفيع و رتبتى منيع و كلامى عالى دارد و در مشايخ چشت بمشربى خاص و طريقى مخصوص [ 95 ] موصوفست و در علم و 9 سيادت جامع بوده ، منقول است كه مىفرمود : يكبار در زمان حيات خواجهء ما در دهلى امساك باران شد . خواجه براى استسقا بيرون آمد . هر تضرع و زارى و نماز و دعائى كه از سلف مروى است همه كرد هيچ راه و روئى پيدا نشد تا آنكه بازگشتند . چون آن روز پايبوس بندگى خواجه كردم ، گفتند : تو آنجا نبودى ؟ عرض نمودم 10 كه بودم . گفتند : ديدى كه امروز ما را چنان و چنين مىگويند و خلق بر ما مىآيند و دنبال ما مىگردند ، هرچه كرديم به چيزى نخريد ، چه كنيم ، خجل شديم و